السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

309

جواهر البلاغة ( فارسى )

گفت : « لأن يكون حديدا خير من أن يكون بليدا » اگر تندرو باشد بهتر از اين است كه كندرو باشد . قبعثرى مىخواست : خطاى حجّاج را بدين‌سان به او يادآورى كند كه سزاوارتر بر او وعدهء نيك دادن است نه تهديدكردن « 1 » . و قال ابن حجّاج البغدادى : و ابن حجّاج بغدادى گفت : « 2 » قلت : ثقّلت إذ أتيت مرارا * قال : ثقّلت كاهلى بالأيادى قلت : طوّلت ، قال : أوليت طولا * قلت : أبرمت ، قال : جبل ودادى « 3 » گفتم : موجب سنگينى شدم كه بارها آمدم ، گفت : شانهء مرا با نعمت‌هاى خود سنگين كردى ، گفتم : طول دادم ، گفت : نعمت بخشيدى ، گفتم : آزرده ساختم ، گفت : ريسمان دوستى مرا محكم ساختى . فصاحب ابن حجّاج يقول له : قد ثقّلت عليك بكثرة زياراتى فيصرفه عن رأيه فى أدب و ظرف و ينقل كلامه من معنى إلى معنى آخر . پس دوست ابن حجّاج به او مىگويد : با ديدارهاى فراوانم بر تو سنگينى كردم و ابن حجّاج با ادب و لطافت او را از اين انديشه باز مىگرداند و سخنش را از يك معنا به معناى ديگر منتقل مىكند « 4 » . توضيح : گوينده مرادش از « ثقّلت » اين بود كه با ديدارهاى مكررم كار را بر تو گران و سنگين كردم ؛ و مخاطب ، سخن او را حمل كرد بر اين‌كه با نعمت‌هايت دوش مرا سنگين ساختى . و مراد گوينده از « ابرمت » اين بود كه تو را آزرده و ملول ساختم ؛ و مخاطب « ابرمت » را بر محكم‌كردن رشتهء محبت حمل كرد .

--> ( 1 ) - سبب اين رخداد اين بود كه : به حجّاج خبر رسيده بود وقتى در باغى ميان قبعثرى و يارانش نام حجّاج ذكر شد ، قبعثرى گفت : « خدايا چهره‌اش را سياه گردان ، گردنش را قطع كن و از خونش به من بنوشان . » كسى با اين خبر پيش حجّاج سخن‌چينى كرد ، آنگاه كه پيش حجّاج پديدار گشت حجّاج رويداد را از او پرسيد ، او گفت : قصدم انگور بود . آنگاه حجّاج آنچه را گفته شد به او گفت . ( 2 ) - او ابو عبد اللّه بن احمد بغدادى يكى از شعراى تواناى عرب است و در سال 391 ه زندگى را بدرود گفته است . ( 3 ) - بيت دوم در برخى از كتب اين‌گونه نقل شده است : قلت طوّلت قال لى بل تطوّل * ت و أبرمت قال : حبل ودادى و اين نقل با پاورقى مؤلف سازگار است . ( 4 ) - لفظ « ثقّلت » در سخن گوينده به معنى « هزينه بر تو تحميل كردم » است ؛ پس مخاطب ، آن را بر زيادكردن نعمت‌ها و بخشش‌ها حمل كرده است . و « أبرمت » در كلام او به معنى « آزرده ساختم » است ، و مخاطب آن را بر محكم‌كردن رشتهء محبت حمل كرده است . و در « طولت » كه اول مصراع دوم است و به معنى طول كشيدن اقامت است و در « تطولت » كه گرفته شده از « تطول » به معنى بخشيدن است ، شاهدى وجود ندارد .